خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۱۴۳
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
همی گذشت بکوی اندرون بت مشکویز روی او شده جای نشاط و رامش کوی
۲
جفا نمود و بمن روی باز کرد بخشمز خشم چون گل صد برگ برفروخته روی
۳
برفت و ماند مرا دلفکار و زار بجایز دیده بر دو رخ از جوی خون گشاد آموی
۴
رخم بزردی زر است و تن بزاری زاردلم ز ناله چو نال است تن ز مویه چو موی
صفحهٔ ۱ از ۲