خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی سر بر خط فرمان تو افلاک و ارکان راچو چابک دست معماری است لطفت عالم جان را
۲
ز ابر طبع لؤلؤ بخش و باد لطف تو بودهبه روز مفلسی بنشاندهای دریا و عمان را
۳
تو کوه گوهری در ذات و من هرگز ندانستمکه کان گوهری باشد معاقد گوهر کان را
۴
چو نور آفتاب آرد کلال دیدهٔ اخفشتصور کردن همتای تو اوهام و اذهان را
صفحهٔ ۱ از ۴