شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۱۳ - تاسف از جوانی و یاد از گذشته

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وداع و فرقت احباب و یاد عهد شبابدیار عمر امیدم، خراب کرد خراب
۲
ز یاد این، رخ زردم در آب گشت غریقز داغ آن، دل ریشم بر آتش است کباب
۳
سرشک، خون روان دل من است ولیکسفید گشتن او را عجایب است عجاب
۴
چو بر شود سوی چشمم ز دل، بود چو عقیقفرو چکد، شده مانند لولوی خوشاب
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth