خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز میان ببرد ناگه، دل من بتی شکرلببه دو رخ برادر مَه، به دو زلف نایب شب
۲
دو کمند عنبرینش، ز خم و گره مسلسلدو عقیق شکّرینش، ز دو گوهر مرکب
۳
قدم نظر شکسته، رخش از فروغ بیحدگذر سخن ببسته، دهنش ز تنگی لب
۴
دوهزار جان تشنه، نگرد در او و او راپر از آب زندگانی، شده روی چاه غبغب
صفحهٔ ۱ از ۲