خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در عشق تو یک کار مرا ساز و نسق نیستخون میخورم از غصه و سامان نطق نیست
۲
آمد به فَذلک ز غمت دفتر عمرمگر مابقیای هست به جز یک دو ورق نیست
۳
چشمم مه رخسار تو را باز مبینادگر در شب هجران تو چشمم چو شفق نیست
۴
در مملکت درد، نشان می ندهد کسیک کار که از عشق تو بی ساز و نسق نیست
صفحهٔ ۱ از ۲