شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۲۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یارب آن روی است با آن زیب و کشّی یا مه استچشمه آب حیاتش در زنخدان یا چه است
۲
از رخ آیینه‌فامش نیم عکسی بیش نیستاینکه بر پیشانی خورشید و رخسار مه است
۳
زلف کوتاهش جهانی جان به غارت برد دوشتا چه خواهد کرد اکنون دست جورش کوته است
۴
غمزه او تیر بر دل می‌زند یارب چنانکعاشقان را پوست بر تن نیست ممکن کآگه است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth