خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو لب افق بخندید و دم صبا بر آمدبمبارکی و شادی غمش از درم درآمد
۲
چو رکاب او تهی شد ز سرای پرده جاننعرات انعم الله صبا، حکم بر آمد
۳
ز پی نثار و تحفه دل و دیده پیش بردمنه نثار لایق افتاد و نه تحفه در خور آمد
۴
دو غزاله بود فربه دل و دیدگان ولیکنچو بقد او نمودم قد هر دو لاغر آمد
صفحهٔ ۱ از ۳