شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
همچو بالای تو سروی به چمن می‌نرسددر خور لعل تو دُری ز عدن می‌نرسد
۲
چه کنم قصه هجران به که گویم که مرایک زبان است و ز افغان به دهن می‌نرسد
۳
هر زمان زلف تو دارد به سر ما سیهیسپهی کِش ز شکن هیچ شکن می‌نرسد
۴
با نصابم ز خیال تو که چشمش مرسادگر نصیبی ز وصال تو به من می‌نرسد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth