خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که جفاهای تو بر یاد من آیددل نوش کند غصه و از خویشتن آید
۲
چون صفّ بلا، راست کنی از سر تسلیممرد آن بود آری، که نه کمتر ززن آید
۳
گر تیغ بیالاید عشقت بمن این فخرحاشا که ز صد پیرهنم یک کفن آید
۴
تا چند زبان گرد بدارم که لب توستچیزی که ز ایام بدندان من آید
صفحهٔ ۱ از ۲