خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از عشق تو بوی خون همیآیددم نتوان زد که چون همیآید
۲
هر بار دل آمدی کم از غمهاتاین بار غمت فزون همیآید
۳
چشم تو خدنگ بر کمان داردمانا که به عزم خون همیآید
۴
بینایی چشم عقلت، چندانستکان جادو در فسون همیآید
صفحهٔ ۱ از ۳