خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر آنکس را که دلداری چو آن سرو سهی باشدنه پندارم که جانش را ز تیمار آگهی باشد
۲
رهین منتش هستند در هر گوشهای صد دلو گر نزدیکتر خواهی یکی ز ایشان رهی باشد
۳
خوش افتادهست با بیماری عشقم چو چشم اومباد آن دم کزین بیماریام روزِ بهی باشد
۴
سزد گر ماهِ نو سازد رکاب از آسمان مرکبهر آن دل را که با سوداش کامی همرهی باشد
صفحهٔ ۱ از ۲