خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرغی یگانه بودم یاری به دستم آمدالحق شگرف صیدی، ناگه به دستم آمد
۲
چون دید از جمالش چشمم گرفته مستیبا غمزهی معربد در چشم مستم آمد
۳
تاراج طره او در هرچه بودم افتادو آسیب غمزهی او در هرچه هستم آمد
۴
زنار بتپرستی بربست دل چو ناگهاز روی بت نکوتر یاری به دستم آمد
صفحهٔ ۱ از ۲