شعر را زندگی کن
خلوتی با اثیر اخسیکتی

شمارهٔ ۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
امید وصل غم روز هجر چون شب شمعز سوز سینه لبم خشک و دیده تر دارد
۲
امید وصل ز دل پرس و درد هجر ز جانکه هر کسی ز غم خویشتن خبر دارد
۳
به ذوق جان سخن تلخ تو خوش است ز قنداز آنکه بر لب شیرین او گذر دارد
۴
اگرچه بس خوش و شیرین بود شکر لیکنحلاوت لب تو لذت دگر دارد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth