خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل آخر تا کی این دیوانگیهر زمانی با منات بیگانگی
۲
خود گرفتم، یار شمع مجلس استبر تو واجب نیست، این پروانگی
۳
دام او را، مرغ کشتی بس بُوَدمرغ او را کرد خواهی دانگی
۴
کی شود معشوق دست آموز تواو چنان وحشی، تو زینسان خانگی
صفحهٔ ۱ از ۲