خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سوزی است مرا در دل دانی که چه سان سوزیسوزی که وجود من بر باد دهد روزی
۲
در هم زده کار من، چون خط معمائیسر گم شده حال من، چون نکته مرموزی
۳
چون شاخ پر از آتش، می نالم و میسوزمدیده قدح اشکی، دل مجمر پرسوزی
۴
گویند که با آن دل، شاد است فلان نی نیچون شاد توان بودن در دست غماندوزی
صفحهٔ ۱ از ۲