خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۲ - در مدح نصیرالملة والدین ناصرحسین فرماید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو عزم کردم سوی سفر برأی صواببریده گشت امیدم ز صحبت احباب
۲
بدان امید که بهتر شود مگر کارمبه من رسید هزاران هزار رنج و عذاب
۳
گهی چو مور بکوشیدم از پی اخوانگهی چو مار بپیچیدم از غم اصحاب
۴
دراین تفکر بودم که آن بت سرکشبر من آمد بی التماس من بشتاب
صفحهٔ ۱ از ۷