خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۶۱
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون ز غزنین کردم آهنگ ره هندوستاناز سپاه روم خیل زنگ می بستد جهان
۲
تاج نورانی همی افتاد در پای زمینرایت ظلمت همی افراخت سر بر آسمان
۳
روز رومی روی پشت از بیم در ساعت نمودچون شب زنگی وش آخر اندر آمد ناگهان
۴
در عزیمت در هزیمت هر زمان زنگی و روماین گران کردی رکاب و آن سبک کردی عنان
صفحهٔ ۱ از ۱۰