خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان سعید علاء الدنیا والدین از مکه به غزنین فرستاد
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرگز بود که باز ببینم لقای شاهشکرانه در دو دیده کشم خاک پای شاه
۲
هرگز بود که بر من سرگشته غریبچون روی شاه خوب شود باز رای شاه
۳
هرگز بود که باز چو بلبل نوازمبر گلبن مدیح به بستان سرای شاه
۴
هرگز بود که بر سر من سایه افکندپر کلاه بخت بفرهمای شاه
صفحهٔ ۱ از ۷