خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هین در دهید باده که هنگام بی غمی استزان باده که مشرق خورشید خرمی است
۲
تا روی چون دو پیکر در روی او کشمزیرا که مان چو پروین وقت فراهمی است
۳
آن پسته شکر گر او را چه کوچکی استوآن سنبل زره ور او را چه درهمی است
۴
آن جزع بین که بر کف موسیش ساحریستوان لعل بین که بر لب عیسیش همدمی است
صفحهٔ ۱ از ۳