خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که بود جان که نه در بند وفای تو بودچه کند دل که نه خرسند جفای تو بود
۲
سرِ ادبار من ار هست، مرا شاید؛ از آنکدیده آنجا نهد اقبال که پای تو بود
۳
در هوای تو شدم ذره زرین آریذره زرین بود آنجا که هوای تو بود
۴
گر رضای تو در آن است که من خاک شومخاک بر تارکم، آنجا که رضای تو بود
صفحهٔ ۱ از ۲