خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برآن زلف و لب و خال و بنا گوشسوی بازار عشقش برده ام دوش
۲
رخش روز است و ابرو گوشه روزنهاده است از برای فتنه شب پوش
۳
دهانش چشمه نوش و زبر جدرمیده است از کران چشمه نوش
۴
همه ساله ز سودای فراقشدلی دارم چو دیگ تفته پرجوش
صفحهٔ ۱ از ۲