خلوتی با سید حسن غزنوی
شمارهٔ ۱۸ - در مدح خواجه قوام الدین ابونصر محمد گوید
ترجیعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز یکی خوش سخنی نزد من آمدکز آمدنش جان دگر در بدن آمد
۲
شیرین سخنی بود چنان چست که گوئیخایید چو طوطی شکر و در سخن آمد
۳
چشم بد از آن دور که چون آن سخن اودر گوش من شیفته ممتحن آمد
۴
چون گل بشکفتم ز طرب گرچه از این بیشچون لاله همی خون دلم در دهن آمد
صفحهٔ ۱ از ۱۴