خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلی دارم پر از خون چون صراحی از غم عالمحریفی کو که پیش او دلی خالی کنم یکدم
۲
غمی دارم که گر میرم ز خاکم سر زند سبزهبصد فیض بهاران سبزه مشکل گر شود خرم
۳
ملال خاطرم زایل نمی گردد اگر جمشیدشود ساقی دهد می بهر دفع آن ز جام جم
۴
مزاج شمع دارم نیستم بی گریه و سوزیحیات من دلی پر آتش است و دیده پر نم
صفحهٔ ۱ از ۸