خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۴۶
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در آرزوی ناوک او مردم ای کمانسستی مکن بسویم ازو ناوکی رسان
۲
در جان من همیشه خیال خدنگ اومانند آن الف که بود در میان جان
۳
ای چشم و غمزه ات زده صد ناوک جفاگه آشکار بر دل و جانم گهی نهان
۴
با طبع تیز تیر تو تعلیمها گرفتزان قد دلربا و ازان چشم دلستان
صفحهٔ ۱ از ۱۳