خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی فیض وجود از پرتو ذات تو عالم راکمال قدر تو برداشته از خاک آدم را
۲
شب معراج تعظیم تو ثابت گشته بر انجمبچرخ آورده ذوق پای بوست عرش اعظم را
۳
رخت کرده شب معراج را از روز روشن ترز اشهب بگذرانده عزم اقبال تو ادهم را
۴
نباشد هیچ صاحب وحی را توفیق معراجتحریم قرب او ادنا مشخص کرده محرم را
صفحهٔ ۱ از ۲