شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مکش بر دیده ای خورشید خاک آن کف پا رامکن با خاک یکسان توتیای دیده ما را
۲
بهر تاری ز جعد سنبلش دل بسته شیداییصبا بر هم مزن جمعیت دلهای شیدا را
۳
دلم را کرد از زهر غم افلاک دوران پربیک جام شکسته کرد خالی هفت مینا را
۴
ملک را نیست چون خورشید رخسار تو زیباییعیانست این نمی پوشد کسی رخسار زیبا را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth