شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز ضعف تاب تردد دگر نماند مراخوشم که ضعف ز سرگشتگی رهاند مرا
۲
فغان که آرزوی وصل آن دو چشم سیاهچو میل سرمه بخاک سیه نشاند مرا
۳
تنم ز آتش دل می گداخت گر شب غمسرشگ آب بر آتش نمی فشاند مرا
۴
جهانی از پی نظاره بر سرم شده جمعنگه کنید که سودا کجا رساند مرا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth