شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تحیر بست در شرح غم عشقت زبانم راچه گویم بر تو چون ظاهر کنم راز نهانم را
۲
به سوزِ دل ز وصلَت چاره ای جُستم ، ندانستم،که آتش بیش خواهد سوخت از نزدیک جانم را
۳
شدی غایب ز چشمم ، شد دلم صد پاره از غیرت،کز آن ، هر پاره جایی می رود از پِی گمانم را
۴
ز غیرت سوخت ای خورشید جانم رحم بر من کنبهر خاکی میفکن سایه سرو روانم را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth