خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۶۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل بسی ز محنت هجران نمانده استخوش باش کین معامله چندان نمانده است
۲
جان را ز بیم هجر بجانان سپرده امهجری میانه من و جانان نمانده است
۳
از اشک چشم تر زده آبی بر آتشمسوزی که داشت سینه سوزان نمانده است
۴
امیدواریی که دل از یار داشت هستاندیشه که بود ز حرمان نمانده است
صفحهٔ ۱ از ۳