شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۷۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مه من شام غمت را سحری پیدا نیستآه ازین غم که ز مهرت اثری پیدا نیست
۲
بر تو گر من نگزینم دگری نیست عجبچه کنم در همه عالم دگری پیدا نیست
۳
دل شد آواره و زد عشق تو آتش در تنخانه ام سوخت ، ز آتش شرری پیدا نیست
۴
غالبا سیل غمت برد ز جا دلها راکز دل گم شده ما خبری پیدا نیست
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth