خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من نگویم چون قدت سروی ز بستان برنخاستخاست اما فتنه انگیز و خرامان برنخاست
۲
کی نمودی قد که هر سو فتنه بالا نشدکی گشودی رخ که از هر گوشه افغان برنخاست
۳
مرده ام بی او چه سان بر آه من سوزد دلشکی کند در دل اثر آهی که از جان برنخاست
۴
می کشم از دل خدنگش را و زو خون می چکدهمدمی ننشست پهلویم که گریان برنخاست
صفحهٔ ۱ از ۲