خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۱۸۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل اغیار بر من از غم جانانه میسوزدز جور آشنا بر من دل بیگانه میسوزد
۲
اگر سوزد دل پروانه خواهد بر زبان آردزبان شمع را سوز دل پروانه میسوزد
۳
نزد ای شمع در فانوس آتش سوز بسیارتنه ای چون من ، که کمتر آتشِ من خانه میسوزد
۴
ز برق آه دل غافل مباش از سینهام ای جانبرون کش رخت خود امشب که این ویرانه میسوزد
صفحهٔ ۱ از ۲