خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیشگویا که پشیمان شده از آمدن خویش
۲
گل جای بسر دارد اگر بگسلد از خارای گل منشین پیش رقیبان بداندیش
۳
در باغ چرا پیرهن گل شده خونینای گل تو مگر بر رگ بلبل زده نیش
۴
چون غنچه خندان که شود گل ز دم بادناصح ز دم سرد تو شد آتش دل بیش
صفحهٔ ۱ از ۲