خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۲۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به خود نگذاشتم دامان آن چابکسوار از کفمرا بربود جولانش عنان اختیار از کف
۲
چو غنچه تنگدل منشین ز نرگس نیستی کمتربه دور گل منه جام شراب خوشگوار از کف
۳
نمیآید ز لیلی این که آید جانب مجنونمگر بیاختیارش ناقه برباید مهار از کف
۴
به دستم دامن یارست ساقی باده کمتر دهمکن کاری که در مستی دهم دامان یار از کف
صفحهٔ ۱ از ۲