خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سرم را درد بر بالین محنت سود دور از توتنم در بستر بیچارگی فرسود دور از تو
۲
بر آن بودم که چون دور از تو کردم کم شود در دمندانستم که خواهد محنتم افزود دور از تو
۳
بلای هجر بسیارست و ما بسیار کم طاقتنمی دانیم حال ما چه خواهد بود دور از تو
۴
مرا گفتی که خواهی مرد در هجران من بی شکمحالست این سخن کی می توان آسود دور از تو
صفحهٔ ۱ از ۲