خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شانه ای گل بخم طره طرار منهبستر راحت دلهاست درو خار منه
۲
پایمالم مکن ای قامت خم مژگان راخار زیر قدمم از پی آزار منه
۳
سر آن زلف مکش بی ادب ای مشاطهدست بی باک چنین در دهن مار منه
۴
سیر صحرای بلا شیوه سر بازانستپای تقلید درین وادی خون خوار منه
صفحهٔ ۱ از ۲