خلوتی با فضولی
شمارهٔ ۳۹۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی غرض در هستیم آتش نزد شوق گلیکرد از خاکسترم هر ذره را بلبلی
۲
ای صبا گم شد دل آشفته ام بالله بجومو بمو هر جا که بگشایی زبان کاکلی
۳
با خیال زلف او از بس که مالیدم بچشمدر چمن تر ساختم هر جا که دیدم سنبلی
۴
نیست ابرو تا کند خیل خیال او گذربا دو چشم بسته ام بر آب چشم خود پلی
صفحهٔ ۱ از ۲