شعر را زندگی کن
خلوتی با فضولی

شمارهٔ ۴۳

مقطعات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
وقت سحر سوی چمن انداختم گذرتا رفع گردد از گل و سبزه ملال من
۲
چون پا بروی سبزه نهادم بطعنه گفتکای بی خبر نه مگر آگه ز حال من
۳
گر پایمال تو شده ام کم مبین مرابنگر که هست صد چو تویی پایمال من
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth