شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز سنبل بسته مویت سایبان بر آفتابزلفِ مشکینت شب قدر است و رویت ماهتاب
۲
مستِ آن چشمِ خوشم کز ناتوانی یک نفسهمچو بختِ خفته‌ام سر برنمی‌آرد ز خواب
۳
تا شد از شمعِ رُخَت پروانهٔ جان باخبرهست چون زلفت بر آتش رشتهٔ جانم به تاب
۴
حورِ عین بنشیند از غیرت بر آتش چون سپنددر بهشت از چهره چون فردا براندازی نقاب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth