خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم بیمار تو تا مست و خراب افتاده استدر سر من هوس جام و شراب افتاده است
۲
تا حدیث لب میگون تو در شهر افتادزاهد گوشه نشین با می ناب افتاده است
۳
نظم دندان تو تا دیده ام ای پسته دهن!به خدا از نظرم در خوشاب افتاده است
۴
در دل افتاد مرا آتش عشقت چون شمعرشته جانم از آن در تب و تاب افتاده است
صفحهٔ ۱ از ۴