شعر را زندگی کن
خلوتی با نسیمی

شمارهٔ ۶۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای شمع فلک پرتوی از روی چو ماهتوی ظلمت شب شمه ای از زلف سیاهت
۲
صد سینه به سودای تو خون شد چو زلیخاصد یوسف صدیق فرو رفته به چاهت
۳
تا خاک کف پای تو در دیده کشد مهرافتاده به پیشانی و رو بر سر راهت
۴
بی جرم و گناه ار بکشی خلق جهان راای لطف الهی نبود هیچ گناهت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth