خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قصد زلف یار داری در سر ای دل هی مکنمرد این سودا نه ای با دلبر ای دل هی مکن
۲
دولت بوسیدن پایش تمنا می کنیزین هوس تا سر نبازی بگذر ای دل هی مکن
۳
عقل می گوید: غم ناموس خور، بگذر ز عشقعاشقی را نیست اینها در خور ای دل هی مکن
۴
گرچه برد آزار و جور از حد رقیب سنگدلچون توان کردن جدایی زین در ای دل هی مکن
صفحهٔ ۱ از ۳