خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گل ز خجالت آب شد پیش رخ نگار منسرخ برآمد از حیا لاله ز شرم یار من
۲
مست جمال خود کند عالم امر و خلق رابرقع اگر برافکند ساقی گلعذار من
۳
مست شراب آرزو، کی رهد از خمار غم؟تا نخورد به صدق دل باده خوشگوار من
۴
بر تن مرده می دمد چون نفس مسیح جانهر طرفی که می رود بوی گل و بهار من
صفحهٔ ۱ از ۳