خلوتی با نسیمی
شمارهٔ ۲۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای نوبت جمال تو در ملک جان زدهحسن رخ تو گوی «لمن » در جهان زده
۲
خورشید خورده جرعه جام جمال توخود را چو مست بر در و دیوار از آن زده
۳
ماه دو هفته تا سحر از مهر طلعتتهر شب هزار چرخ بر این آسمان زده
۴
تشبیه خویش کرده به لعل تو جام میصاحب طریق میکده اش بر دهان زده
صفحهٔ ۱ از ۴