خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۱۰
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای شده در ره پی پذیرهٔ داراچند کند دل به دوری تو مدارا
۲
این منم از نار فرقت تو سراپایسوخته همچون وکیل صدر بخارا
۳
لعل چو پیروزه کرده اشک چو مرجاندیده عقیق یمان و رخ زر سارا
۴
خونم در سینه شد طعام مناسباشکم در دیده شد شراب گوارا
صفحهٔ ۱ از ۵