خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۱۶ - در هنگام ورود سپاه روس تزاری به خراسان و آذربایجان و به دار آویختن احرار ایران فرماید
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بامدادان خیل مرغان در چمن با عندلیبنغمهخوان گشتند با لحنی خوش و صوتی عجیب
۲
شور و فریاد و فغان در صحن باغ انداختنداز صغیر و از نفیر و از هدیر و از نعیب
۳
داستان آمد فراز از حال بدبختان که دهرکرده با ایشان همی ابرو تُرُش صورت مهیب
۴
آن کبوتر گفت بدبخت است آن دلدادهایکو بمانَد دور از محبوب و مهجور از حبیب
صفحهٔ ۱ از ۱۱