خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۴۰ - صلحیه بلد
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی ز جور خصم ستمگر ظلامه ایبردم به نزد قاضی صلحیه بلد
۲
دیدم سرای تیره و تنگی به سان گورتختی شکسته در بن آن هشته چون لحد
۳
میزی پلید و صندلی کهنه پای آنبر صندلی نشسته سیاهی دراز قد
۴
سوراخ رخ ز آبله و چانه از جذامخسته سرش ز نُزله و چشمانش از رَمَد
صفحهٔ ۱ از ۱۳