خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۱۰۲
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای صبا گر رهت افتاد بر آن گوشه بامنائب السلطنه را بر زمن خسته پیام
۲
کای خداوند هنرپرور دانشور رادکه رفیع است ترا قدر و منیع است مقام
۳
سالها خواستم از حق که بکام تو رودچرخ تا خلق بیابند ز انصاف تو کام
۴
توسن ملک شود رام تو تا از همتفتنه آرام شود دوست خوش و دشمن رام
صفحهٔ ۱ از ۱۳