خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بسفر رفت نگار من و من شیفته واردر صف باغ شدم با دلی از غصه فکار
۲
دیدم اندر لب جو سنبل و گل نرگس مستگرم نظاره و صحبت شده مانند سه یار
۳
چون مرا دیدند از دیده سرشک افشانمبر رخ از دیده ، چو بر سبزه ی تَر ، ابرِ بهار
۴
گفت سنبل که چو شد یار تو میدار مراجای آن زلف کج پر شکن غالیه بار
صفحهٔ ۱ از ۴