خلوتی با ادیب الممالک
شمارهٔ ۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم بسته در حکم و فرمان اقدستنم خسته از درد هجران اقدس
۲
مرا دست بر سر بود خون بدامانکه دستم جدا شد ز دامان اقدس
۳
فتادم ز پا رفتم از دست و جانمبیکبارگی گشت قربان اقدس
۴
دلم غرق خون است چون ناردانهز هجران سیب زنخدان اقدس
صفحهٔ ۱ از ۲